تبليغاتX
 
.
بازم اومدم بازم گمشده به وب لاگش سری زد اما قرار بود این گمشده دیگه دست از این همه کار

 برداره اخه چقدر کار! چقدر!!!!!!!!!!!!!!!!

امشبی هم با یکی از دوستان عزیز و گرامی بصورت اتفاقی با هم صحبت کردیم ایشون توی ادلیستم بود من وقتی ای دی شو دیدم تعجب کردم بخاطر همین با هم کمی حرف زدیم!
اما اونم فکر نمی کنم بدونه بازم من کیم!دیگه پاییز اومده و مدرسه ها و دانشگاه@!
دلم واسه مدرسته تنگ شده خیلی تنگ شده! هیچ چیزی مدرسه نمیشه حیف که عمرمون رو بیهوده از دست دادیم اما فدر لحظات شیرین مدرسته رو ندونستیم حیف!
منم پس فردا بیستو پنچم انتخاب واحد دارم واسه ترمم! اما هنوزم یک یار دانشگاه نرفتم!
اینم متن امشب گمشده!

کجایی گمشده دوران دوران مدرسه دوران پاکی دوستی و وفا!






دوباره و صد سلام به دوستان عزیزم چطورین خوب هستین ممنوم که به کلبه فرشته عاشق اومدین و نظر گرمتون باعث دلگرمی من شد!
مـــــــــــــــــــــــــــــــــرســـــــــــــــــــــــــی!
نمی دونم  الان می خوام چی بگم ... واستا.....اها می خواستم بگم از یک طرف  دوستان عزیز و گلم می خوان بدونم من کیم این بدبختی که این ور هست و می نویسه کیه! اما از طرفی نمی خوام می خوام همون فرشته عاشق بی نام و نشون بمونم!
نمی دونمی والا چی بگم! اما می ترسم خودمو معرفی کنم بعد شما بگین این بابا که وضعش خوبه دیگه چرا اینقدر ناله میکنه را اینطوری میکنه! اما فکر نمی کنم کسی از شما دوستان گلم در مورد من زندگی من بدونه !چون وقعا خسته شدم! خیلی خسته!
درسته کارم گرفته اما همه چیز پول نیست! نمیشه همه چیز رو با پول خرید !
من بچه بودم که کمتر کسی بهش توجه می کرد و همه مسخرم می کردن اما این مسخره کردن دیگران و کلاس گذاشتن اون ها واسه من یاعث شد من به اینجا برسم و این همه سختی بکشم تا که چی!! هیچی! به بالا رسیدیم و همه در اسمان هستند اما زیر پای این بدبخت فلک زده مثل من هیچی نیست و هیچ فرشته ای دست منو که داره می افته از اون بالا بالا نمی گیره!!!


ای خدا!!!!

زندگی رو به نظر من کسی نه می تونه ازش بگه نه می تونه توصیف کنه!
مردیم از دل تنگی این همه کار کردم و به اینجا رسیدیم این همه درس خوندیم که چی؟
هیچی بیا اقا خره رو بیار کنارمون با کمک هم بشینیم باقلی بار بزنیم!
از خیلی از جاهای ایران خوشم مییاد اما از خیلی جاهاشم متنفرم!
همه میگن فربت سخته درست! اما ایرانم دست کمی از قربت نداره تا زمانی که پول داری همه دورت می گیرن وقتی فقیری پول نداری ببخشیدا محل ..... هم نمی کننت!!! این که نشد زندگی این که نشد جامعه!
بی خیالش بابا الان کم دردسر دارم میگن سیاسیه!! اصلا من چیزی نگفتم!
اما شاید یه روزی از ایران رفتم من که تنهام کسی نیست یارم بشه! همدمم بشه باهام باشه! درسته همه چیز بموقش اما این موقش کی هست که من نمی دونم! هی خدا!
از ایران بریم و اونر دوباره همین اشو همین کاسه! هیچ کس نیست یاره ادم بشه اونم از نوع خوبش! نه......
اما فقط چند راه می مونه بمیرم! نباشم که این سختی ها رو بکشم و همدمی پیدا کنم! یا همدمی پیدا بشه و اونو فرشته اسمون هام کنم و فرشته باشه که دستمو میگریه میگه بلد شو تا اخرش باهاتم ! منم میگم فقط دوستم داشته باش و نامرد نباش ببین واست چی میکنم! اگه بد کردم هر کاری خواستی بکن حتی حاضرم خط بدم و بنویسم اگه اذیتت مردم خونم حلال راضی بودم بدستت بمیرم اما قانون و مملکت کاری بهت نداشته باشن! و بری دنبال زندگی خدد و اون دنیا دعا بکنم!
دلم خیلی پره پس کیه اون کسی که می خواد این دل پرو خالی کنه! می خواد همدمش باشه! اصلا هست! فکر نمی کنم.

جند تا عکس می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد شایدم لای این عکس ها نشونی از اون فرشته که می خواد با من باشه پیدا شد!










+ نوشته شده توسط گمشــــــــــــــــــــــــده در و ساعت |
سلام دوستان گلم خوبین!
نمی دونم از کجا شروع کنم !
خیلی وقته واسه این وبلاگم که داشتم کاری نکردم و بصورت کاملا اتفاقی دوباره بهش رسیدم شاید خدا اینطور خواست دلم تنها نمونه! چی بگم!
دلم خیلی پره خیلی! بخدا اینفدر از دست کسانی نارحتم که دل کس دیگه رو راحت میشکنن و زود نا راحتشون می کنن که نگو!
همه قکر می کنن این بابایی که داره الان می نویسه دیونه هست و مثل بقیه وقت زیاد داره!
اما خدایی این طوری نیست! وقتم خیلی اندکه اینقدر کار دارم!
تا حالا کسی نمی دونست من کیم و چه می کنم! و فکرم نمی کنم کسی بدونه!
اسمم گمشده هسا همون کسی که خیلی دلش می خواست یک همدم داشته باشه!
شاید با ورتون نشه الانی که دارم می نویسم گریه می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تمام این حرف ها به خودی خودش میاد و دست منم نیست!
دلم گرفته از همه از زمونه از بی وفایی ادما از این همه سختی از این همه کار و .........

قبلا که کاری نداشتیم و این وبلاگ رو همینطوری درست می کردیم اما الان نه!
مدیر 5 سایت هستم و......
هنوزم گسی نمی دونه من پسرم یا دختر! می تونید بگین!

دلم گرفته می خوام دلم رو زنده کنم می خوام با پر کردن این وب لاگ به دلم روح تازه ببحشم و سعی کنم عاشق باشم و می دونم هستم ! اما کوو اون کسی که من با هاش باشم کجاست!؟
چرا  نمی یاد چرا کسی قبولم نداره! چرا کسی منو نمی خواد! مگه گناه می کنم راست میگم و طرفم رو نمی پیچونم! خیلی ها هستن به هم دروف می گن و بخاطر خیلی از ک............. کاری ها با هم دوست میشن! اما من چه گناهی کردم که راست می گم و این بلاها سرو می یاد! ایا باید  دروغ بگم منی که از دروغ نمی تونم بگذرم اما حاضرم هرگز به طرفم دوغ نگم و همیشه عاشقش بمونه! اما نمیشه دیگه خیلی بندرت پیش می یاد!
دیگه نیست اون دورانی که همه عاشق پاک و سادگی هم بودن الان زمونه شده مس.............بازی! این به اون دروغ میگه اون اینو به راه بد میکشه! اون میگه من اینطوریم من اونطوریم اما فردایش می ره سره خونه و زندگیش می بینه نه ان اون نیست که واسم می گفت!

نمی دونم والا شما نظرت چیه!        
+ نوشته شده توسط گمشــــــــــــــــــــــــده در و ساعت |

 


      


                                                                          

  

مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟

 

 چون خورشيد

 

 وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره


 


 

 

  قصــــــــــه̾ فرشتـــــــــــــــه و آدم

می خوام براتون قصه بگم؛ قصه عشق یک فرشته! فرشته ما بین آدم

 

ها بود ولی آدم ها نمی تونستند  ببیننش مگر اینکه خودش

 

بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از

 

طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی

 

شد. عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم

 

خودشو به عشقش نشون داد.ولی عشقش نمی دونست که اون یه

 

فرشته است.چون ظاهرش مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می

 

پوشید. کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شد ولی این واسه فرشته

 

قصه ما اصلا خوب نبود.چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی

 

تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه. بالاخره فرشته

 

قصه ما با کسی آشنا شد که قبلا فرشته بوده ؛ ولی الان تبدیل به آدم

 

شده! حالا فرشته قصه ما می تونه تبدیل به آدم بشه ولی باید با

 

جاودانگی خداحافظی کنه.حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و

 

جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه.بالاخره تصمیمشو

 

می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی

 

می کنه ! حالا اون تبدیل به آدم شده؛ حالا به آرزوش رسیده.حالا می

 

تونه عشقش رو در آغوش بگیره.اونو ببوسه و شب رو با اون صبح

 

کنه....امروز صبح اولین شبی است که اون با عشقش سحرکرده.ولی

 

امروز بدترین روز برای اون هست چون عشقش در اثر یک

 

تصادف میمیره! حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه

 

جاودانگی رو! در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش

 

بود.بعد از مرگ عشقش دوستش ظاهرمی شه و ازش

 

 میپرسه:ارزشش رو داشت؟
 
فرشته قصه ما می گه>>>> یک بار بوسیدن او به تمام عمرم می ارزد !!!  

 

 

 

 

 یک نکته از خودم :

دقايقي تو زندگي هستن که دلت براي کسي اونقدر تنگ مي شه

 که مي خواي اونو از رويات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي

  بغلش کني ...

 

 

                       

 

 

وقتی دلم برات تنگ می شه میرم پشت ابرها زار زار گریه می کنم

 

 پس یادت باشه هر وقت بارون رو دیدی بدون که دلم برات تنگ !!

 




                        

    

فرق من و تو:

 

گفتی عاشقمی ، گفتم دوستت دارم.

 

گفتی اگه يه روز نبينمت ميميرم ، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

 

گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم، گفتم اتفاقا من به

 

 خيلی ها فكر می كنم.

 

گفتی تا ابد تو قلب منی ، گفتم فعلا تو قلبم جا داری .

 

گفتی اگه بری با يكی ديگه من خودمو می كشم ،

 

گفتم اما اگه تو بری با يكی ديگه ، من فقط دلم

 

ميخواد طرف رو خفه كنم.

 

گفتی ... ، گفتم...  .

 

حالا فكر كردی فرق ما اين هاست؟ نه!

 

فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتی، من راستشو

 

 


هيچ كس ارزش اشكهاي تو رو نداره ٬ كسي كه

ارزشش رو داشته باشه هرگز باعث ريختن اون ها

 نميشه

                                

 

                   

 به سلامت

 

 

 

               

 

 

نظر یادت نره اگه میخوای نظر بدی روم کلیک کن

 

  

+ نوشته شده توسط گمشــــــــــــــــــــــــده در و ساعت |